بازی بزرگ ابرقدرت ها آغاز گردیده و چین در آن برنده میشود

اگر امریکا میخواهد اندکترین نفوذ خود در آسیا حفط کند، او باید بیدار شود.
Sputnik

روبرت میری (Robert W. Merry) در مقاله خود در نشریه The American Conservative می نویسد، از آنسوی اقیانوس دو اثر تحلیلی در باره جیوپولتیک رونمایی شده که در نشریه های بسیار باکیفیت انگلستان منتشر شده اند. مولفان آنها با اظهارات تاریک راجع به مبارزه آینده بین ایالات متحده و چین می نویسند. مجله "ایکانومیست" در مقاله مفصل خود اعلام میدارد که این جنگ ساده تجارتی نیست. مجله اعلام میدارد:«تجارت در آنجا نیم مساله را هم تشکیل نمی دهد. ایالات متحده و چین در همه عرصه ها، از نیمه هادی ها و تحت البحری ها گرفته، تا فلم های جنایی و تحقیق مهتاب، باهم رقابت میکنند». آن روزهای که دو ابرقدرت جهت زیستن در جهان متقابلاً مفید تلاش می ورزیدند، مدتها قبل سپری شده اند.

فلیپ ستیفینس (Philip Stephens) از «فاینیشل تایمز» مقاله را تحت عنوان «تجارت — این فقط فیر اول در منازعه امریکا-چین می باشد». او در ادامه می نویسد:«موضوع تجارت حالا به کتیگوری نو و هرچه بیشتر خطرناک گذار نموده است. اقتصاد با جیوپولیتیک خلط می شود. تقریباً در هر گوشه در اطراف قصر سفید و کانگرس ما می شنویم که چین نه تنها رقیب خطرناک اقتصادی، بلکه تهدید آینده برای بقای امریکا است».

ستیفینس مواد استراتژی به اصطلاح ملی دفاعی تحت عنوان «تقویت نمودن برتری های رقابتی نیروهای مسلح امریکا» را نقل میکند. این استراتژی را در سال گذشته پنتاگون منتشر ساخت. در این سند استراتژیک در جمله مسایل دیگر گفته میشود که در بحیره چین جنوبی « چین به سرعت کمپاین عصری سازی نظامی را تحقق می بخشد که هدف آن محدودساختن دسترسی امریکا بر این منطقه می باشد و برای پیکن آزادی عمل زیادی تامین میکند». پنتاگون راجع به اهداف دیگر چین نیز هشدار میدهد. این «عظمت طلبی منطقوی در ساحات بحر هند-بحرالکاهل در آینده نزدیک و عقب زدن امریکا به منظور سلطه جهانی در چشم انداز دور می باشد».

«ایکانومیست» و ستیفینس برحق اند. مناقشه تجارتی — این فقط بخش کوچک رقابت وسیع و شدیداً استثنایی جیوپولیتیکی می باشد که به گفته ستیفینس، میتواند «جنگ داغ را مشتعل سازد».

با پیروزی کامل بر جاپان در جنگ جهانی دوم، امریکا به قدرت عظیم در آسیا مبدل گشت، مستعمره ها، پایگاه های نظامی، گروپ های طیاره بردار و ایتلاف های استراتژیک به دست آورد. در چنین شرایط حتی تنها مفکوره چلنج دادن به سلطه منطقوی امریکا از جانب هر کشور دیوانگی محض محسوب میشد. حتی شکست در ویتنام که بر امریکا ضربه خوردکننده روانی وارد آورد، نتوانست برتری آن را در آسیا تضعیف کند.

اما حالا چین سعی می ورزد نظام محاربوی خود را طوری تجدید نماید، تا امریکا را دوباره به نیم کره خود براند. ولی امریکا طوریکه از استراتژی دفاعی ملی آن بر می آید، قصد عقب نشینی ندارد. این آزمون قوت اراده است که در آن همه ملزمات منازعه واقعی نظامی وجود دارند.

ولی اگر چین بزرگترین تهدید بالقوه به موقف امریکا در جهان به بار می آورد، که به خاطر آن جنگ در دورنما کاملاً محتمل (بلکه ناگزیر) میگردد، پس چرا پیکن طوری برخورد مینماید که گویا راجع به این چیزی نمی داند؟ برای چه این فعالیت های احمقانه نظامی که به آنکشور در مورد متمرکزنمودن توجه و منابع بر پرابلم های واقعی مزاحمت میکند، انجام میدهد؟ در استراتژی ملی دفاعی گفته میشود که رهبری امریکا این تهدید را درک میکند، ولی عملکرد چین به عدم توانایی درک نمودن این واقعیت و اینکه چه چیز را در مقابل آن اتخاذ کند، اشاره میکند.

اگر سیاست خارجی امریکا در دوران ترامپ بر درک دقیق تهدید چین استوار می بود، پس آن میتوانست چنین معلوم شود.

در دوران ختم جنگ سرد سیاست مزخرف ترامپ نسبت به ایران را فقط با سیاست جورج بوش که در عراق مداخله کرد، میتوان مقایسه کرد. بارک اوباما به خلف خود هدیه نادر به شکل معامله هستوی ایران بجا گذاشت که امکان متمرکز ساختن توجه از تهران بر موقعیت امریکا در آسیای شرقی را فراهم کرده میتوانست. تشدید تشنج با منافع ملی امریکا مطابقت ندارد.

بازی بزرگ ابرقدرت ها آغاز گردیده و چین در آن برنده میشود

سیاست نسبت به ایران را به مشکل میتوان تغییر داد، اما تغییردادن آن ضروری است. و این بدان معنی است که ترامپ باید جان بولتون مشاور در باره امنیت ملی و مایک پومپییو وزیر خارجه را برکنار کند. رئیس جمهور ترامپ از بی نتیجه ماندن فشارها بر ایران ناراضی می باشد که نسبت آن امریکا نسبت به هر وقت دیگر به جنگ واقعی با ایران نزدیک شده است.

بازی بزرگ ابرقدرت ها آغاز گردیده و چین در آن برنده میشود

در جمله آن حوادث که امروز در جهان رخ میدهد، هیچ چیزی بدتر و مهیب، نسبت به بروز ایتلاف ضد امریکا با شرکت روسیه، چین، ترکیه و ایران وجود ندارد. ولی مفکوره ایجاد چنین ایتلاف بررسی میشود و قصور این عمده تاً بر دوش ایالات متحده قرار دارد که نتوانسته سیاست خارجی خود را طوری عیار سازد که منافع قانونی جیوپولیتیکی کشورهای دیگر را به رسمیت بشناسد. اگر امریکا میخواهد مواضع خود را در آسیا حفظ کند، این پروسه را باید متوقف ساخت.

روسیه بنابر موقعیت جیوپولتیکی خود در یوریشیا کلید همه مسایل شمرده میشود. برای آن که به برقراری سلطه جهانی چین آجازه داده نشود، باید از برقراری نفوذ آن در یوریشیا جلوگیری نمود. انجام دادن این کار فقط یکجا با روسیه ممکن است. اما روسیه برای این کار هیچگونه عوامل تشویق کننده ندارد، به خاطریکه تهدید از جانب غرب احساس میکند. ناتو به سرحدات آن نزدیک شده میرود و با شامل ساختن مناطق در صفوف خود تهدید میکند که در طول صدها سال ناحیه نفوذ روسیه شمرده میشدند و دایره دفاعی آن را تشکیل میدادند.

ایالات متحده باید حضور خود را در منطقه شرق نزدیک بطور قابل ملاحظه کاهش دهد. آنها باید از افغانستان خارج شوند و به طالبان تضمین دهند که واشنگتن به این کشور اجازه پیشرفت به راه خود، بدون درنظرداشت نتیجه، ولی فقط در آن صورت میدهد که اگر آنکشور تهدیدی را برای امریکا و مهمترین منافع آن متوجه نسازد. نیروهای امریکایی باید از سوریه خارج شوند و امریکا باید حمایت خود را از جنگ ناروای عربستان سعودی در یمن قطع کند. امریکا نباید در جنگ ها در منطقه خود را درگیر سازد که به منافع مهم حیاتی آنها ربط ندارد.

آیا از جنگ در صورت چنین سناریو میتوان جلوگیری نمود؟ تاریخ به این اشاره میکند که این کمتر محتمل به نظر میرسد. ولی در هر صورت، امریکا قدرت آسیایی باقی نخواهد ماند، اگر به درگیرشدن خود در جدال های کثیری کمتر مهم و ماجراجویی ها در سراسر جهان اجازه دهد. امروز در آسیا بازی بزرگ جریان دارد و چین در آن برنده میشود. این وضع تغییر نخواهد کرد، اگر امریکا بازی را آغاز نکند.

 

بحث و گفتگو